«آرزو دارم آدم مهمی نباشم.» این جملهای از لایتر است که خواسته یا ناخواسته، زندگی او را تحت تاثیر قرار داد. شناخته شدنش در دنیای حرفهای عکاسی، تنها مدت کوتاهی پیش از مرگش صورت گرفت که چندان هم دور از خواستهی خودش نبود؛ او همیشه ترجیح میداد نظارهگر باشد بیآنکه مورد توجه قرار بگیرد. این ویژگی را میتوان در ترکیببندی عکسهایش دید: جایگاهی محافظتشده برای نگاه به شهر و آدمها از پشت شیشهها، پردهها یا کادرهایی که حس نگاههایی پنهانی را القا میکنند.
سالها پیش از آنکه اگلستون به عکاسی رنگی روی بیاورد، زمانی که همعصرهایش هنوز مشغول عکاسی با فیلم سیاه و سفید بودند، لایتر با اسلاید رنگی عکاسی میکرد. شیشههای بخار گرفته، برف، باران، چترها و رنگ قرمز از موضوعات موردعلاقهاش بودند که در فضای اطراف آپارتمانش در نیویورک مدام در جستجوی آنها بود. نقاشی از سرگرمیهای همیشگیاش بود. پس از شروع عکاسی، این نقاشیهای انتزاعی، راهشان را به ترکیببندی و کادر عکسهایش پیدا کردند. البته باید اشاره کرد که او نقاشی را محدود به کاغذِ سفید نمیدانست و روی عکسهایش هم نقاشی میکرد. او میتوانست بخشی از جریان ابتدایی اکسپرسیونیسم انتزاعی باشد اما پولی برای قاب کردن نقاشیهایش نداشت! البته این بختِ بد دست از سر او برنداشت؛ نامهی دعوت برای شرکت در یک نمایشگاه را ۳۰سال بعد، میان برگههای کتابش یافت! نمایشگاهی که استایکن از آثار او و رابرت فرانک در لیگ عکس نیویورک ترتیب داده بود، به دلیل منحل شدن لیگ عکس پیش از افتتاح نمایشگاه، هرگز برگزار نشد. تمام اینها موجب شد تا او، تنها چندسالی پیش از مرگ، بهواسطهی کتابی که مارتین هریسِن در سال۲۰۰۶ با نام “رنگهای آغازین” از او منتشر کرد، شناخته شود.
پرتره هنرمند از پییِر بالحسن
#نشر_ماسو #عکاسی #رنگ #سائول_لایتر


